فیلم "به نام پدر" رادیدم
...حال من خوب است
اما توباور نکن...
هزار کاکلی شاد در چشمان توست...هزار قناری خاموش در گلوی من
فیلم "به نام پدر" رادیدم
...حال من خوب است
اما توباور نکن...
این ها همه چیز هایی هست که این روزا برام عزیزند....خیلی....
1) یک رویای زیبا
"باد که میآد دستام رو باز میکنم....دانه دانه شسته میشم و با باد همسفر...پاک میشم. به کلی پاک...با اونکه نیستم اما همه چیز را می فهمم . یه چیزی توی من هنوز باقی مونده که تو جاذبهء زمین اسیره...اما میتونم. به راحتی میتونم پرواز کنم...کار سختی نیست کمی حواس جمعی میخواد...اما اینکه شسته میشم...باد...میاد میترسم اما نه . ترس نیست یه جوری نگرانم..."
خیس عرق هستم . تمام تنم از عرق خیس شده...بلند میشم.میدونستم خواب بوده ام...همیشه...این یه خواب زیباست که سالهاست دارم میبینمش...پشت پنجره اتاق خواب باد میآد .حتی تو این شب تابستونی...
2) خاطره روز های قدیم
شنبه ها میرم دانشگاه.یک شنبه ها هم همینطور دوشنبه بعد از ظهر دانشگاه هستم....اه دیگه بریدم سه شنبه ها مال کوه رفتنه....تا بتونم چهارشنبه و پنج شنبه به کار ها و درس و دانشگاه و .. برسم....جمعه...باز هم برای تجدید قوا میرم کوه....
حالا از اون روزا چند سالی میگذره...شنبه میرم سر کار ( فرقی نداره یا موسسه هستم یا دانشگاه یا بیمارستان یا رصد خونه و ...) یک شنبه هم ...دوشنبه و سه شنبه م و جهارشنبه و پنج شنبه و گاهی هم جمعه ها...سالهاست که کوه نرفته ام و رصد نکرده ام . سفر هم نرفته ام . یادش به خیر . دوستام کجاند ؟.بهارک و ماریا و علی و رکسانا و بابک و...
3)یک اتفاق ساده
میرم نیاسر. گروه خوب و راحتی همراهم نیستند . اما امشب یه چیزی هست که برام با ارزشه. یاد خیلی از دوستانم هستم. دوستایی که از هر کدومشون تو نیاسر خاطره ای دارم . یکیشون رو خیلی یاد کردم. یک روز بسیار زیبا رو اونجا با هم داشتیم. با یک جمع 5 نفره رفته بودیم نیاسر. یک روز آبی با نسیمی خنک و نیاسری آرام . امشب تو نیاسر خیلی اون دوستم رو یاد کردم . هم از دستش ناراحت بودم ( مدتهاست ایران نیست و یادی از من نمی کنه....) هم هواش رو کرده بودم . فقط براش آرزو کردم. روز بعد میام تهران. میل هام رو چک میکنم....دوست فروردینی من برام یک پیغام فرستاده:
pejmani salam. khoobi. peji azat ye chizi mikham. midooni ke mane FARVARDINI hamishe ta chizi mikham peidam mishe, vali in bar ba hamishe fargh dare. pejman azat mikham ke baram DOA koni. kheeeeeeeeeili ajibe beine hameye in hame adame donya chera in hese ghavi oomade to voojoodam ke tanha age to doa koni kheili komakam mikone.manzooram az doa modele khodete model pejmani,az fereshteye khodet bekhah ke be fereshte man komak kone.i need it!movazebe khodet bash. age rafty darake oonja hame chiz ro be yad biyar va baram doa kon.
نوشته زیر همه آن چیزی است که به شکل نظر در وبلاگ دیگرم و ذیل متنی ( با امضای سی تا مرغ یا یکی سی مرغ نوشته شده بود . از آنجا که ژاسخ های من در دفاع از من خیلی شخصی بود این را به شکل یک نوشته جدید و مستقل در این وبلاگ نوشتم.نوشته های مشکی از سوی سی مرغ آمده و نوشته های سرخ را من در دفاع ا من نوشته ام:
جناب نوروزی. آقای همیشه منتقد.
یا تو آخرین کسی هستی که فهمیدی من یک ....
اتوبان مدرس ، اتوبان صدر ، اتوبان چمران و...همه جا پر از تابلوها و پرده هایی است که بر آنها تصویر سید حسن نصر ا... و پرچم لبنان نقش بسته...ناگهان دلم برای پرچم ایران تنگ شد...خیلی زیاد....

نمیدانم....شاد هم هیچگاه ندانم که اگر پا در رکابت داشتم...طلحه می شدم یا زبیر... واگر قرآنی بر سر نیزه می دیدم فریاد می زدم "لا حکم الا الله" یا نه؟ آیا فریاد می زدم و 25 سال عدالت را خانه نشین می کردم یا نه؟نمی دانم...شاید اگر من و تو در زمانه ای همسان نفس می کشیدیم...آبمان به یک جو نمی رفت...ولی الان می دانم...می دانم که دوستت دارم و به این دوستی زنده ام و راضی و ...مغرور....یا علی...
یاد همه گذشته ها کردیم....دانش آموز رصد خونه بودیم....بعد دوستان همیشگی..بعدش امیر و رکسانا ازدواج کردند...دوستان خانوادگی.یادگذشته هاکردیم:روز های اولشون...خانه گرفتنشون...کتابخانه زدنشون...بعد از یک سالی...سورپریز شدن من....نگین ... نوشابه نمک دار و برف بازیها....یاد ته سیگار افتاده روی سنگفرش میدان ولیعصر ...و...
بعد هم رفتیم نهار . سر نهار دوباره با رکسانا ٬ امیر رو اذیت کردیم اینبار لیوان دوغش آبکی شده بود... نگین کوچولو حالا دیگه بزرگتر شده و برامون جوک تعریف می کنه...
همه چیز خوب بود....بعد از نهار رکسانا ٬امیر و نگین سوار ماشین شدند و رفتند....پس فردا پرواز میکنند و دوباره میروند....حالا دیگه بد بودم...درست مثل همون شبی بودم که برای خداحافظی اومدند پیشم....
بعد از ظهری با شاهین گشتی توی تهران زدیم...باز هم خاطره هامو مجبور شدم مرور کنم....توی یه محله پر از خاطرات خوب و بد بودم...صبح تاریک بارانی سرکوجه سوم ٬برای رفتن به آهار....وبار ها و بارهاو...وبار آخر خداحافظی و...
امروز خوب بود ...
امروز بد بود...
امروز خوب بود و بد بود
بالاخره اولین ترجمه متنی فرانسوی را انجام دادم.شعر زیبایی از پل الوار...
...نمی دانم چه اندازه درست ترجمه شده یا حس فرانسوی آن را درست از آب در آورده ام یا نه . اما به هرحال...به قول آن ضرب المثل معروف( با عرض پوزش از همه خانمهای محترم)
ترجمه مثل زن است، اگر زیبا باشد وفادار نیست ، اگر وفادار باشد زیبا نیست ...
امروز 3 تا بامبویی که برای عید خریده بودیم را اندازه گرفتم.
بین 31 تا 5/39سانتی متر رشد کرده اند.
خیلی ...بیشتر از اونی که بتونی فکرشو بکنی غمگینم...