گفت: «من بندهی خدايم، مرا كتاب داده و پيغمبر كرده و هرکجا كه باشم قرين بركتم، و به نماز و زكات مادام كه زنده باشم سفارشم فرموده، نسبت به مادرم نيكوكارم گردانده و گردنكش و نافرمانم نكرده است.»
این را در بیتاللحم گفت، وقتی سه روزه بود.
و گفت: «خدای يكتا پروردگار من و پروردگار شماست، او را بپرستيد، راه راست اين است. و شریعت را پاس بدارید.»
این را هجده ساله بود که گفت. سالهایی که هنوز نزد همسر مادرش، یوسف نجار، نجاری میکرد و با خالهزادۀ مادرش، یحیای پیامبر به معبد میرفت.
و گفت «ای بنیاسرائیل، من پیامآور خدا برای شما هستم که آنچه را پیش از من در تورات مکشوف شده تایید کنم و شما را به پیامآوری بشارت دهم که پس از من میآید و نامش ستایششده است.»
این را کنار رود اردن گفت. وقتی که پس از چندماهی تفکر در صحرای اردن، برایش مكاشفهای عرفانی همچون شهود برای انبيای سلف، عاموس و اشعيا و ارميا، روی داده بود. او بشارتدهندهی ایمان و دوستی و آزادی بود.
و گفت: «من به شما می گویم که دشمنان خود را دوست بدارید و به کسانی که به شما نفرت دارند، خوبی کنید. برای آنانی که به شما ناسزا میگویند، دعای خیر کنید. برای افرادی که به شما آزار میرسانند، برکت خدا را بطلبید.»
این را در اورشلیم گفت، وقتی که کاهنان پیامبر دروغینش خواندند و مردمان سنگش زدند. فقط دوازده یار داشت.
و گفت: «آن کس که گناه نکرده، میتواند دیگران را عقوبت کند. خوشا بهحال آنها که گناه نکنند. به ملکوت ِ آسمانها راه نمییابند الا کودکان!»
این را وقتی گفت که میخواستند مریم مجدلیه را سنگسار کنند. هیچکس نماند، جز عیسی و یحیی.
و گفت: «ای خدا، تو خدای من هستی. در سحر تو را خواهم طلبيد. شما نیز بيدار باشید و دعا کنيد. بيدار باشيد زيرا نمیدانيد که در چه وقت صاحب خانه میآيد. مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند. خوشا بهحال آن غلامان که آقای ایشان چون بیاید ایشان را بیدار یابد.»
این را بر روی تپهی جلجتا گفت. وقتی که مردمان را موعظه میکرد و کاهنان را که فقط در فکر ثروتاندوزی بودند، نکوهش میکرد
و گفت: «بدانید که اگر دل به دنیا میبستید، دنیا شما را دوست میداشت. ولی شما به آن دل نبستهاید. بدانید که اگر مرا ازار کنند، شما را هم آزار خواهند کرد. غلام برتر از اقای خود نیست.
به خاطر داشته باشید کلامی را که به شما میگویم:
تسلّیدهنده خواهد آمد، تسلّیدهنده خواهد آمد.
"نیمه شعبان مبارک"