تبليغاتX
باغ به باغ

باغ به باغ

هزار کاکلی شاد در چشمان توست...هزار قناری خاموش در گلوی من

۱)سر دوراهی ها همیشه انتخاب باید بکنی.همیشه...حالا اگر یکسر این انتخاب خودت باشی و سر دیگرش خانواده و فامیلت...اونوقت شرایطت میشه شرایط دیشب و چند شب گذشته ی من...

۲)سر دو راهی ها همیشه انتخاب باید بکنی.همیشه...حالا اگر یک سر این انتخاب کشورت باشه و سر دیگرش خودت...با هم شرایطت همونی میشه که من هستم....

۳)سر دوراهی ها همیشه انتخاب باید بکنی.همیشه...اگر یکسر این دوراهی ها دوستی قدیمی باشه و سر دیگرش حقیقت...باز هم شرایط مثل شرایط این روزای منه....

۴)باید انتخاب کنی...گاهی حتی اول یک مسیر مستقیم هم باید انتخاب کنی....مثل این رو ها و شبهای من که باید انتخاب کنم....توی مسیر مستقیم و بدون دو راهیم بایستم یا قدم بردارم و جلو برم....

۵)باید انتخاب کنم....همیشه....و باید بهترین رو انتخاب کنم. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 7:52  توسط محمد رضا نوروزی  | 

امروز توی پاکسازی دفتر موسسه(IDSS) یک اتفاق خوب افتاد....همشونو بالاخره ریختم دور....همه ی اون خاطرات که مال سال 1374 و 5 و 6 بودند...همشون رو...بعد امشب با هادی رفتیم دربند.....بعد از 8 سال این اولین بار بود که این مسیر رو میرفتم....8 سال...خیلی تغییر کرده بود...و خاطراتی که گاه و بیگاه میآمدند و میرفتند...مثل سایه های یک درخت بید رقصان روی تند آب زمانه...چقدر زیبا بودند....اما کاش درکه رفته بودم و دستم و توی آب میگذاشتم و میشمردم...کی با من برابری می کنه؟؟؟؟...تو رکسانا....علی یا مهرداد...شاید م مریم اسدی و...بیایید بازی کنیم...حجت...باز هم از تمام درخت های گردو بالا رفته و کیسه ای پر از گردو برای همه ی بچه ها آورده....هی رکسانا....نمی خوای روی شیشه ی لغزان فانوس بنیسی چرا/چرا ؟ و ادامه بدهی و اشک بریزی؟ یادت هست؟ به راستی میدانی؟ هی....روزگار....زیباترین ترانه ها را از بر هستی  و آنوقت خسیسی میکنی؟کاش من هم کمی و تنها کمی از آن همه زیبایی  را از تو یاد می گرفتم....هی ...روزگار...هی...هی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 3:5  توسط محمد رضا نوروزی  | 

این شعر واره ای است که ناگهان برای دوستی عزیز آمد. شعر واره ای برای ماندن و نماندن.برای بودن و نبودن....آن را اینجا هم مینویسم.شاید برای شما هم آمد داشته باشد و نداشته باشد:

 

شاد....شادٍ شاد
سبز...سبزٍ سبز
زندگی بوسه های ماهیان سرخ آب سرد 
            به گرد پاهای تفته ی تو است...
                                                   نه پای رفتن و... نه پای ماندن است...
           بمان برای ماندن تمام ماهیان....
      برو برای رفتن تمام خاطرات...
                                         بمان...برو

برای رفت و آمد تمام روزهای خوب وبد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 2:32  توسط محمد رضا نوروزی  | 

روز نجوم رو برگزار میکنیم.مثل همه ی این سالهای اخیر...مثل همه ی اون سالها از صبح دویدن ها و...با ارزش بود و لذت بخش...بچه ها همه ی توانشون رو صرف کار کردند و عالی هم کار کردند....شب میشه، یک برنامه ی نقالی میرم و ...بعد از تمیز کردن پارک...مراسم کیک خوری و...اما......غمگین میشم...تنهام....بابک(دوست قدیمها) پوریا(دوست جدیدترها) و شاهین۰یکی از بهترین دوستهام)نیستند....خدا رو شکر مسعود بود....اما تنهام...یاد اون سالهای قبلتر به خیر...چه شبهای زیبایی بود.
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:28  توسط محمد رضا نوروزی  |