۴ شب از پاییز میگذرد و سال ما آغاز میشود. سالی دیگر و باز و باز و باز به انتظار مینشینیم و شاد و سرخوش می رویم. تا کجا؟ چه تفاوتی دارد. این راهی است برای رفتن ما...فقط ما دو نفر . پاییز زیبا میشود ...هر سال و هرسال ما می مانیم و شادی هایی که گذرانده ایم. و سختی هایی که خندیده ایم به آنها.
وباز سال دیگر...و باز سال بعد و زیبا ترین ها. عجب داستانی دارد این عاشقی و عاشق شدن و عاشق ماندن که هر قصه اش تازه است و با گذشتن از ایامش تازه تر میشود. وه که چه زیباست این عاشقی....
و برای میم عزیزم زیر لب دم می گیرم که:....
پيش من آوازت، آواز خداست
عاشق از معشوق حاشا كي جداست
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:6  توسط محمد رضا نوروزی
|