تبليغاتX
باغ به باغ - هزار و یک شب-شب سی و ششم

باغ به باغ

هزار کاکلی شاد در چشمان توست...هزار قناری خاموش در گلوی من

دو هفته ی پیاپی در دو کافه.یکی در قم دیگری در تهران. بار اول با ۴ دانشجوی جدید.شب دوم با ۴ دانشجوی قدیم.(خیلی قدیم) و هر دو به گونه ای زیبا و لذت بخش.شب اول گفتگو هایی از درد های امروز دانشگاه و تلاششان برای آینده ای مطمئن تر و زیبا تر.شب دوم مرور بخش های زیادی از گذشته و بخش هایی از آینده.این نشستن ها با دانش آموزان و دانش جویانم را دوست دارم.شب دوم را به خنده و شوخی  و قهقهه های زیاد گذراندیم.از ژای خشایار و سیب هایش گفتیم. از آموختن و آموزاندن محیط زیست با سرکرده ی پازسی ها.با دو سارای  "با" و "سا"خندیدیم تا سرحد خفه شدن و با لنا مرور کردیم خاطرات زیادی از مدرسه و رصد خانه و...دو شب در دو هفته ی پیاپی در دو کافه با ۸ دانش جو.قدیم و جدید....شبهای خاطره انگیز و خاطره سازی هستند....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 12:16  توسط محمد رضا نوروزی  |